تبلیغات
ماسون شناسی - فرقه وهابیت

مترجم سایت



دعای فرج امام زمان: بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

text describing the image


این فرقه منسوب به «محمدبن عبدالوهاب » ازمردم «نجد» مى باشد. «محمدبن عبدالوهاب » به مكتب «ابن تیمیه » گرایش داشت . نام این فرقه از پدر «محمد» كه «عبدالوهاب » بود، گرفته شده است . «عبدالوهاب » كه از علماى عینیه از بلاد نجد بود. محمد فقه هنبلى رانزد پدرش «عبدالوهاب » كه از علماى هنابله بود، فرا گرفت .


به ادامه مطلب مراجعه کنید...............
1- پیدایش
این فرقه منسوب به «محمدبن عبدالوهاب » (بن سلیمان بن محمدبن احمدبن راشدبن برید بن محمدبن برید بن مشرف بن عمر بن بعضابن ریس بن زاحزبن محمدبن على بن وهیب التمیمى ) ازمردم «نجد» (هزارو دویست شش - هزار و صدو پانزده قمرى ) مى باشد. «محمدبن عبدالوهاب » به مكتب «ابن تیمیه » گرایش داشت . نام این فرقه از پدر «محمد» كه «عبدالوهاب » بود، گرفته شده است . «عبدالوهاب » كه از علماى عینیه از بلاد نجد بود. محمد فقه هنبلى رانزد پدرش «عبدالوهاب » كه از علماى هنابله بود، فرا گرفت . آثار «ابن تیمیه » و «قیم جزى » «كه شاگرد ابن تیمیه بود» را مطالعه كردو تحت تاثیر قرار گرفت .

ابن تیمیه : «ابوالعباس احمدبن عبدالحیلم حرانى » از علماء حنبلى قرن هفتم و هشتم هجرى است كه عقاید وى مخالفت افكار مذهبى معاصر خود تكفیر شد و مدتى زندانى بود مورد آزار مغولان قرار گرفت و از شام به قاهره گریخت .

در سال 712 ق دوباره به «دمشق » بازگشت و در سال 728 ق در گذشت .

محمد بن عبدالوهاب در بصره از «شیخ محمد مجموعى » علم دین آموخت ، در شام و حجاز نیز كسب فیض كرد وكمال یافت و سفرهایى به ایران «اصفهان » نمود.

در رابطه با نهضت پاكدینى «محمدبن عبدالوهاب » چند نكته قابل تاءمل هست كه خواننده تاریخ عقاید و آراء باید به آنها توجه كند: نكته نخست اینكه مقطع زمانى پیدایش این نهضت قابل توجه است . نكته دوم ، تحصیلات محد بن عبدالوهاب و مناطق و مراكزى كه در آن تحصیل وتحقیق كرده است ، مى باشد.

در رابطه با نكته نخست ، مى دانیم كه قرنهاى دهم تا سیزدهم هجرى فصل جدیدى در تاریخ عقید و آراء اسلامى بشمار مى رود: «امپراطورى عثمانى » خود را وارث خلافت اسلامى مى دانست و مدعى بود كه آخرین خلیفه عباسى خالفت را به این خاندان وصیت كرده است . از دیگر طرف ت رقباى ترك عثمانى كه پیشینه اى دراز در اختلافات قبیله اى و محلى و منطقه اى بایكدیگر داشتند، ائتلاف كرده و نهضت صفویه را بر پاى داشتند. اتحاد و ائبلاف هفت قبیله ترك ، رژیم صفوى درایران را پدید آورد. استخدام مذهب شیعه امامیه بخشى از استراتژى ستیزه جویانه رقباى ترك عثمانى در مبارزه باامپراطور عثمانیان بود. نهضت شیعیگرى صفویه كه با قوت و قدرت قزلباشهان شمشیرهاى آخته و قتبل عام سنیان شهر نشین ایران اكثرا سنى ، رو به گسترش بود، تا آن سوى مرزهاى جغرافیایى ایران فرا رفت و در طى نزدیك به یك قرن ت سنى كشى و شیعه كشى در این دو امپراطور و صدور آن به شام وحجاز نزاع فرقهاى و كلاى شیعه و سنى را كه در دوره آل بویه آغاز و بعد همراه با فراز و نشیبهائى ادامه داشت ، تجدید و تشدید كرد و به اوج بى سابقه اى رسانید.

اقدامات علماى سنى (كه در جهت اهداف سیاسى سلاطن صفویه از یك سو و علما سنى در جهت اهداف سیاسى امپرااطورى عثمانى از دیگر سو) بر این كینه ودشمنى رنگ و رونق شگفتى مى داد. بر خواننده محقق در تاریخ ایران روشن است كه دوره صفویه بیش از هر دوره دیگرى در تاریخ ایران و اسلام شیعه ت بخران سازبوده است :

بیشترین و تندترین ردیه ها علیه مذهب امامیهدر همین دوره از سوى سنیان نوشته شده است ، علماى بزرگ شیعه كه اصولا در بلاد سنى نشین بى طرف بوده اند، ترور شده اند (نمونه اش شهید ثانى ) بى گناه بلاد عثمانى قتل عام شده اند ورعب و وحشت و ناامنى كلیه جوامع شهرى و روستایى شیعیان برون مرزى آن روزگار را فراگرفته بود. و از همه مهمتر سیمایى كه صفویه از «تشیع امامیه » ارائه داده مى كرد، مسئله یازتر بود و دستاویز حمله و بهانه مناسبى در دست علمامتعصب سنى بود. اسناد تاریخ نشان میدهد كه در بلاد سنیان ، «تشیع امامیه » مترادف بود با مذهب شرك و تمام بر چسب هایى كه در ادوار گذشته تاریخ ت اسلاف سنى شان بر تارك «تشیع » چسبانده بودند، صحت و مشروعیت مى یافت .

اقدامات صفویه تا آنجا شوم و ویرانگر بود كه بسیارى از سنیان متعصب ، اقدامات خلفاء اموى و عباسى را علیه «ائمه شیعه » (علیه السلام ) توجیه میكردند، و مى دانیم كه درگذشته قبل از صفویه «غزالى طوسى » براى خوشایند خلافت و سلطنت تسنن ، «یزید بن معاویه » را تبرئه كرد ولعن بر او را حرام دانست .اما اینبار قضیه شكل جدى تر بخود گرفت وكلیه خلفا سفاك اموى - عباسى تبرئه شدند. حقانیت ، مظلومیت و معنویت تشیع امامیه بایكوت شد و سناین بلاد همچو آتشى در زیر خاكستر منتظر فرصت بودند.

«محمدبن عبدالوهاب » درست در چنین مقطع بلند تاریخى زاد و زیست و دید ولمس كرد.

ونكته دوم ، تحصیلات «محمدبن عبدالوهاب » است . او در حوزهایى مطالعه مى كرد كه در معرض تهاجم فرهنگى ، سیاسى و نظامى صفویه بودند. آمدن اوبه ایران و مخصوصا «اصفهان » و اقامت او در آن شهر قابل توجه است . او از نزدیك شاد اقدامات متولیان رسمى و دولتى و علمى مذهب امامیه بود. بدو شك محمدبن عبدالوهاب در مراسم محرم اصفحان دیده است كه چگونه در روز «عاشورا» شاه شیعه !! سرهاى بریده سنیان را به عنوان سرهاى بریده امویان !! تحویل مى گیرد و به قاتلین سكه هاى طلا مى هد...

خلاصه اینكه محمد بن عبدالوهاب و نهضت افراطى او محصول چنین دوره اى است .

یعنى یك واكنش ! یك عكس العمل كه مى تواند اشكال مختلفى در انعكاس خود بیابد.

آنگونه كه وقتى محمودافغان ایران رادر نوردید، «ملا زعفران » سنى را آورد تا مال وجان و ناموس روافض !! را مباح كند و دراصفهان چنین شد..

علمامذهبى در نقد و نفى «وهابیت » تنها «معلول » را مى بیند واز علت غافل اند وفورا دست خارجى و... را در كار مى آورند.

تعالیم «محمدبن عبدلوهاب » در واقع تهاجمى است فرهنگى علیه محصولات فرهنگى صفویه و اقدامات نظامى مخرب و ویرانگر وظالمانه او و پیرونش ، عكس العملى است علیه اقدامات قزلباشان صفوى كه در طول حداقل یك قرن تمام با قداره «تشیع » رادر دل و درون توده هاى عامى سنى ایران و اطراف آن فرو كردند وعقاید و اماكن سنیان را زیرو رو كردند.

و همان گونه كه قتل عامهاى «شاه اسماعیل اول » درشیعه كردن سنیان ، عنوان «جهاد» داشت و فتواى فقها را در حمایت خودبهمراه داشتند، تخریب ها وقتل عامهاى وهابیان در بلاد شیعه و انهدام اماكن مذهبى امامیه ، عنوان جهاد و پاكسازى و تطهیر اسلام !! و توجیه مذهبى داشت . و در همین جا باید به این نكته واقعیت تاریخى اشاره كرد كه تاریخ اسلام از آغاز تاكنون نشان مى دهد:

كلیه فرقه ها و نهضتهاى فكرى ، فرهنگى ، سیاسى ، اجتماعى و نظامى در سایه و فضاى فرهنگى ، سیاسى خلافت و سلطنت پدید آمده اند و هر كدامشان به نحوى دراعتراض به وضع موجود، ابراز وجود كرده اند، اگر در ستیز با عقاید رسمى بوده است و نفى تفكر موجودت بدعت نامیده شده و اگر در نبرد با ساختار سیاسى فرهنگى - اجتماعى - اقتصادى موجود ونفى سیادت متولیان رسمى بوده ، تكفیر گردیده و تحت پیگرد مذهب رسمى و سیاست حاكم قرار گرفته است و بعد در تاریخ عقاید و آرا به بدترین وجهى تحریف شده است وبه صاحبان آرا و عقایدت اقوال و اعمالى نسبت داده اند كه روحشان از آنها خبر نداشته است و همین اقوال پشتوانه تاریخ نقلى و كتب فرق و ملل و نحل گردیدهاست . نكته دیگر این است كه تاریخ عقاید و آراء بشرى نشان مى دهد كه هر حركت فكرى ( مثبت یامنفى ) اصولا دارى علل و انگیزه هائى است كه مبادى عقیدتى آن مبتنى بر همین علل و انگیزهاست ، ایدئولوژى و پیام آن حركت بر همین علل استوار است و بعد براى توجیه تاریخى خود به دنبال پیشینه و ریشه مى گردد. دراین شكى نیست كه محمد بن عبدالوهاب ، عقاید كلامى خود رادر تاریخ عقاید و آراء اسلامى جستجو كرده و عقاید ابن تیمیه را مناسب دیده و هماهنگیهائى با آنهاداشته است .اما خود ابن تیمیه محصول چه عصرى است ؟ او نیز محصول عصر تنازع بقا مذاهب رسمى است است : عصر مغولان و بعد در دوره ایلخانان ) مذاهب اسلامى در چه رقاتبى براى بقا بودند حنفیان قظب غالب مذاهب تسنن بودند و شیعه امامیه مذهب رقیب نیزگاه غالب مى شد. در این میان حنبلیان و شافعیان در اقلیت و محدودیت بودند وزیدیان و اسماعیلیان در تعقیب و قتل عام ...

ابن تیمیه محصول چنین عصرى است كه عقاید وآراش را باید در قالبهاى منجمد و متحجر شاعره واصحاب الحدیث ومرجئه و جبریه دید. آنچه مهم است ، باید به علل ، عوامل و انگیزه هاى خیزش بك حركت و به ریشه هاى توجیها تاریخى آن .

در منابع شیعه امامیه ابن تیمیه اینگونه معرفى شده است : احمدبن تیمیه (728 - 661 ق ) فقیه ، محدث ومتكلم حنبلى است وى متولد 661 ق . در حران (سوریه ) مى باشد و در ایام حمله مغولان مقیم دمشق شد. او داراى تاءلیفات بسیارى است بالغ بر سیصد جلد است . «ابن تیمیه » بر كلیه مذاهب اسلامى انتقاد داشت و كتبى علیه این مذاهب نوشت . در عین حال مورد احترام عامه بود. «ناصر» خلیفه فاطمى وى را به زندان انداخت با پا در میانى مادرش آزاد شد. او قائل به تجسم و تشبیه بود. «علماء عامه » علیه او اظهار نظر كرده اند و كتبى بر رد عقاید وى نوشته اند. برخى ابن تیمیه را «بدعت گذار» و برخى دیگر كافر دانسته اند.

گویند «بخارى » وى را «كافر» دانسته است .

آثار و عقاید او در شام و اطراف ممنوع اعلام گردید و خلیفه وقت دستور داد هر كس بر این عقاید باشد، مال و جانش مباح است .

از عقایدى كه به وى نسبت داده اند این است كه وى تمام عقاید مسلمانان را زیر سؤ ال برده و آنان را در پرستش متولیان رسمى مذاهب به یهود ونصارى تشبیه كرده كه احبار و رهبان خود را مى پرستند گویند عقاید و آثار او در تجسم و تشبیه خداوند است به اصحاب سقیفه توهین روا داشته ، مردم را از زیارت قبر رسول الله باز داشتهو آن را نوعى شرك تلقى كرده است . عقاید و آراء او بر خلاف عقاید عامه مسلمانان است ، لذا كلیه فقهاء رسمى علیه او هماهنگ عمل كردند و به زندانش د انداختند.


2 - عقاید و آراء:
مى گویند وهابیها معتقدند كه هیچ انسانى نه موحد است و نه مسلمان مگر اینكه امورى را ترك كند، از جمله : 1 - به وسیله هیچ یك از رسولان و اولیاء پروردگار به خداوند توسل نجوید، و هرگاه اقدام به این كار كند و بگوید: اى خدا! توسط پیامبرت محمد (صلى الله علیه و آله ) به تو متوسل مى شوم كه مرا مشمول رحمت خود قرار دهى ، اینگونه افراد در راه شرك گام نهاده و مشرك مى باشند.

2 - زائران به قصد زیارت به آرامگاه رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) نزدیك نشوند و بر قبر آن حضرت دست نگذارید و در آنجا دعا نخوانند و نماز نگذارید و ساختمان و مسجد بر روى قبر نسازند.

3 - از پیامبر (صلى الله علیه و آله ) طلب نكنند اگر چه پروردگار، حق شفاعت را پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله ) داده است ولى از طلب آن نهى فرموده است . بر مسلمانان جایز است كه بگوید: «یا الله ! شفع لى محمدا» :

«پروردگارا! محمد (صلى الله علیه و آله ) را شفیع من قرار ده » ولى روا نیست كه بگوید: «یا محمد! (صلى الله علیه و آله ) اشفع لى عندالله ».

و كسى كه از پیامبر طلب شفاعت كند، مانند این است كه از بت ها شفاعت خواسته باشد

4- باید هرگز به رسول خدا «صلى الله علیه و آله » سوگند یاد نكندو او راندا ننماید (: یا محمد) و آن حضرت را با عبارت «سیدنا» توصیف نكند و الفاظى از قبیل : بحق محمدو.. بر زبان جارى نسازد.



5 - نذر براى غیر خدا و پناه بردن و استغاثه به غیر خداوند شرك است .

6 - زیارت قبور و ساختن گنبد و بارگاه بر آنها وتزئین قبور و سنگ كتیبه ، چراغ روشن كردنو شمع گذاشتن بر آنها شرك است .

7 - وهابیون بر این باور شدند كه مسلمانان درطى روزگار وقرون ، از آئین اسلام منحرف شده اند و در دین خدا بدعت هائى جاى داده اند كه با شرع اسلام متناقض مى باشد. به عقیده وهابیون باید از اصولى كه پیامبر اسلام «صلى الله علیه و آله » حكم فرموده ، پیروى كرد و از منهیات او دورى نمود. باید فقط پرودگار امیدوار بود و از او ترسید و به او توكل كرد و شفاعت خواست .

8 - هرگونه مراسم تشییع جنازه و سوگوارى حرام است . ارواح اموات كارى نمى توانند بكنند و در امور دنیوى و اخروى زندگان دخالتى نمى توانند داشته باشند.

تاءویل آیات حرام است ...

9- كار بردن القاب كه بر عزت و احترام دلالت دارد، در مورد افراد بشر ناصواب است زیرا احترام و تعضیم تنها شایسته خداوند است .

10 - هرگاه مسلمانى از دنیا برود، روح او در بهشت است واین جاى شادى و سرور دارد نه غم و اندوه .


گویند وهابیون قائل به جنگ با دیگر فرق و مذاهب اسلامى هستند و مدعى اند كه یا بایدبه آئین وهابیت در آینده و یا جزیه دهند. آنان مخالفان خود را متهم به كفر و شرك مى كنند واموال و انفس و نوامیس د بقیه را حلال مى دانند. از دیدگاه وهابیون مرتكب كبیره كافر است و هر كس در جنگ كشته شود، به بهشت مى رود. وهابیون آیات قرآنى وارده پیرامون شرك و كفر را بر مسلمانان مخالف خود منطبق مى كنند.

گفتگوى یك عالم شیعه با محمد بن عبدالوهاب :

در برخى كتب ، سخن از مباحثه یك دانشمند شیعى به نام «شیخ جواد قمى » (؟) با محمد «محمد بن عبدالوهاب » رفته است . گرد آوردنده این مطالب را از كتاب خاطرات منسوب به فردى نام «همفر» انگلیسى (؟) نقل كرده است .

دانشمند شیعى : چرا از امام على بن ابى طالب علیه السلام پیروى نمى كنى ؟

محمد بن عبدالوهاب : از دیدگاه من على مانند عمر گفتارش حجت نیست ، تنها حجت ما كتاب خدا وسنت پیامبر است .

دانشمند شیعى : رسول خدا صلى الله علیه و آله فرموده است : « انا مدینه العلم و على بابها » در این صورت میان على و دیگران فرق هست .

محمد بن عبدالوهاب : اگر گفتار على حجت بود پس چرا رسول خدا صلى الله علیه و آله نفرمود: «كتاب الله و على بن ابى طالب ».

دانشمند شیعى : آرى ! رسول خدا صلى الله علیه و آله این را فرموده است :

« انى تارك فیكم الثقلین كتاب الله و عترتى »

و على رئیس عترت رسول الله صلى الله علیه و آله است .

دانشمند شیعى مدارك زیادى از منابع عامه در اثبات این گفته رسول خدا صلى الله علیه و آله ارائه كرد.

محمد بن عبدالوهاب : اگر پیامبر چنین گفته باشد، پس او چه مى شود.

دانشمند شیعى : «سنت » رسول خدا صلى الله علیه و آله شارح «كتاب الله » است و «عترت » رسول شارح «سنت » او است

وقتى پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ) از دنیا رفت ، مسلمانان به یك شارح نیاز داشتند كه قرآن را تفسیر و تشریع كند. این كار تنها از عترت رسول ساخته بود.

محمد بن عبدالوهاب سكوت كرد وپاسخى نداشت كه بدهد.


3 - رهبران فرقه وهابیه :

وارث مقتدر و مسلط آئین وهابیت ، اندكى پس از پیدایش آن ، خاندان آل سعود شد.

این خاندان كه از دیر باز بر جزیره العرب دست داشته ، توانست با تكیه بر این آئین و حمایت وگسترش واحیا آن تنها وارث بى چون وچراى وهابیت گردد.

1 -محمد بن سعود، نخستین فرد از خاندان سعود است كه مذهب وهابیه را قبول كرد (م 1279 ق )

2 - عبدالعزیز بن سعود. وى بر «احساء» و«قطیف » دست یافت وسواحل خلیج فارس را نیز در اختیار گرفت . در سال 1216 ق كربلا را غارت كرد. اندكى بعد مكه وطائف را زیر نفوذ گرفت وبر عمان دستیافت . در سال 1218 قمرى توسط یكى از شیعیان كشته شد.

3 - سعود بن عبدالعزیز. در دوره رهبرى وى وهابیان به بغداد وعمان مكه و مدینه و حوران یورش بردند. نام سلطان وقت را از خطبه ها برداشتند .نیروهاى عثمانى وهابیان بردند. نام سلطان وقت را از خطبه ها بر داشتند. نیروهاى عثمانى وهابیان را شكست دادند و شهرها را پس گرفتند. وى در سال 1229 قمرى درگذشت .

4 - عبدالله بن سعود. وى توسط طولون پاشا شكست خورد ودستگیر گردید. او وفرزندان او در سال 1233 قمرى در قسطنطنیه به دار آویخته شدند.

5 - مشارى بن سعود (برادر عبدالله ). اونیز توسط محمد على پاشا دستگیر گشت و در سال 1234 قمرى در راه مصر در گذشت .

6 -تركى بن عبدالله بن محمد بن سعود. وى قدرت را در ریاض بدست گرفت . اندكى بعد مصریان وى را از شهر بیرون راندند. ولى او دوباره قدرت را بدست آورد وبه ریاض بازگشت . تركى بر احسا وبحرین دست یافت ودرسال 1249 قمرى توسط مشارى بن عبدالرحمن كشته شد.

7 - مشارى بن عبدالرحمن بن مشارى بن حسن بن مشارى بن سعود 8 - خالد بن سعود (1257 - 1255 ق )

9- عبدالله بن شبیان بن ابراهیم بن شبیان (1259 - 1257)

10 - فصیل بن تركى (دوبار قدرت را بدست گرفت : بار اول 1255 قمرى ، وبار دوم 1282 - 1259 قمرى )

11 -عبدالله بن فصیل بن تركى (سه بار قدرت را بدست گرفت : 1291 - 1287 ق و 1301 - 1300 و 1304 - 1301 قمرى )

12 - سعود بن تركى .

13 - محمد بن سعود

14 - عبدالرحمنبن فصیل

15 - محمد بن فصیل

16 - عبدالعزیز بن عبدالرحمن فصیل


خاندان آل سعود

همچنان سیادت وقدرت خود را بر سراسر جزیره العرب حفظ كرده اند و اینك بر سرزمین وحى حكومت میكنند. «ملك فهد» پادشاه عربستان سعودى وارث اجداد واسلاف خویش است كه با اقتدار كامل بر تخت سلطنت نشسته وخود را «خادم حرمین شریفین » معرفى مى كند.

4 - تهاجم وتخریب : وهابیان به انجام عقاید وشعائر خویش پرداختند وبراى محو به اصطلاح آلودگیها از ساحت اسلام به تهاجم وتخریب روى آوردند:

1 - حمله به مدینه منوره : وهابیان از بیابهانهاى نجد تا صحراهاى حجاز تاختند و به مدینه یورش د بردند وحرم پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله را غارت كردند و مزار شریف نبوى را مورد بى احترامى قرار دادند.

2 - حمله به كربلاى معلى : وهابیان چند مرتبه به كربلا حمله برده اند در سال 1216 ق ، امیر سعود به اتفاق سپاه نیرومندى از مردم نجد و عشایر جمو و حجاز و تهامه و...به عراق یورش بردند. در ماه ذوالقعده همان سال به شهر كربلا رسیده آن شهر را محاصره كردند.

سپاهیان وهابى برج و باروى شهر را خراب كرده ، وارد شهر شدند و گروه بسیارى از اهالى كربلا را در كوچه وبازار و منازل كشتند واموال مردم را غارت كردند.

گنبد روى آرامگاه امام حسین بن على علیه السلام را خراب كردند و صندوق روى بارگاه را كه از زمرد و یاقوت و جواهرات تزئین شده بود، گرفتند و بردند. در حدود دو هزار نفر ازمردم كربلا كشته شدند.

برخى مورخان ایرانى تاریخ حمله به كربلا را در ذوالحجه سال 1216 ق در روز عید غدیر نوشته اند. و هابیان به حرم مطهر امام حسین بن على علیه السلام اهانت روا داشتند.

3 - حمله به نجف اشرف : امیر سعود از كربلا به نجف رفت (1216 ق ) و آن شهر را محاصره نمود. اهالى نجف به مقاومت پرداختند. وهابیان نتوانستند به داخل شهر راه یابند. مردم قبلا خزانه حرم امام على علیه السلام را به بغداد منتقل كرده بودند تا از غارت در امان بماند. در این حمله ناموفق پنج تن از اهالى نجف كشته شدند.

در سال 1220 یا 1221 قمرى گروهى از وهابیان به رهبرى امیر سعود به نجف یورش بردند. در این حمله نیز با مقاومت مردم روبرو شدند.

در این مقاومت مردم ، علما و طلاب شركت داشتند. نیروهاى امیر سعود پانزده هزار نفر بودند كه هر چه كوشیدند، نتوانستند به شهر راه یابند. در این درگیرى هفتصد نفر از وهابیان كشته شدند.

4 - حمله به شرق اردن : در سال 1343 قمرى گروهى از وهابیان به شرق اردن یورش بردند و بسیارى از مردم آن سامان را كشتند واموالشان را غارت كردند. دولت وقت اردن به كمك مردم شتافت و وهابیان عقب نشینى كرده ، شكست خوردند. در این نبرد 300 نفر از وهابیان كشته شدند و تعدادى به اسارت در آمدند.

وهابیان براى گسترش قلمرو و نفوذ خود دست به هرگونه حركاتى میزدند .این حملات و حركات با قتل و غارت همراه بود. امیر ان نیرومند حاكم بر صحراى نجد با وهابیان مخالفت مى كردند ولى نتوانستند از نفوذ و سیطره آنان جلوگیرى كنند.

اشراف مكه و حكام حجاز، وهابیان را خارج از دین معرفى میكردندو از ورود آنان به حرم جلوگیرى مى نمودند. این وضعیت در دوره رهبرى محمد بن سعود برقرار بود.

پس از وى عبدالعزیز بن سعود زمام امور در دست گرفت . او در سى سال اول امارت خود همیشه با قبائل مجاور در حال جنگ بود. در سال 1208 ناحیه احساء را فتح كرد و بر قطیف نیز دست یافت تصرف این دو ناحیه ، وهابیان را بر خلیج فارس راه داد.

وهابیان همچنان از ورود به حرم و انجام مراسم حج ممنوع بودند. سرانجام وهابیان اجازه مشروط یافتند. آنان باید جزیه میدادند تا امیر مكه به آنان راه دهد.

در سال 1212 قمرى وهابیان بر امیر مكه پیروز شدند و به قرار داد صلح راضى گردیدند.

در سال 1214 قمرى وهابیان توانستند در مراسم حج شركت كنند.

دیرى نپائید كه قرار داد صلح نقض شد واختلاف بین دو طرف آغاز گردید .جنگ خونین بین وهابیان و امیر مكه سالها به طول انجامید. در این نبرد طولانى بار دیگر وهابیان پیروز شدند و شهر طائف را به تصرف خود در آوردند گویند: وهابیان مردم طائف را قتل عام كردند، كودكان را سر بریدند، قاریان قرآن را در حال تلاوت كشتند وقرآنها و كتب حدیث را سوختند این واقعه در سال 1217 قمرى روى داد. وهابیان پس از تصرف طائف قصد داشتند بهمكه روند، اما حضور حاجیان در مراسم حج ، آنان را ترساند. پس از پایان مراسم وعزیمت حجاج به او طانشان وهابیان رهسپار مكه شدند .در مكه چهارده روز اقامت گزیدند و مردم را به توبه وا مى داشتند. وهابیان به تخریب آرامگاهها و قبور و دیگر اماكن مقدس پیرامون حرم و مكه پرداختند. كلیه ساختمانهائى را كه بلندتر از كعبه بود، ویران كردند آنان به هنگام این شرك زدائى از ساحت اسلام ! شعار مى دادند و طبل مى زدند.این پاكسازى سه روز ادامه یافت .

وهابیان مقرر داشتند كه كعبه حق انحصارى مذهب خاصى نیست : باید كه نماز صبح را شافعیان بخوانند و نماز ظهر را مالكیان ، ونماز عصر را حنبلیان و نماز مغرب را حنفیان بخوانند و باید نماز عشا براى همه آزاد است . نماز جمعه را باید «مفتى مكه » بخواند و باید كهكتاب «كشف الشبهات » تاءلیف : مجحمد بن عبدالوهاب در «مسجد الحرام » تدریس شود و همه مردم شركت كنند.

«سعود» 24 روز دیگر در مكه ماند، آنگاه براى دستگیرى شریف غالب به طرف جده رهسپار گردید و آنجا را در محاصره انداخت و چون شهر داراى قدرت دفاعى نیرومندى بود، امیر سعود نتوانست آنجا را فتح كند، ناگزیر به نجد بازگشت و شریف غالب دوباره مكه را تصرف كرد.

همان طور كه قبلا اشاره شد، وهابیان به مدینه منوره نیز یورش بردند و بى احترامیها كردند، اشیا قیمتى را بردند ومساجد و قبور را ویران كردن ، حرم نبوى را غارت كردن وقبرستان بقیع را منهدم ساختند. قاضى و حاكم شرع مدینه را كه از طرف عثمانى منصوب بود، بیرون كردن و حاكمى به نام شیخ عبدالحفیظ از خود قرار دادند. مردم را از زیارت قبر رسول خدا صلى الله علیه و آله بازداشتند و شیعیان را از زیارت قبور ائمه علیه السلام در بقیع منع كردند.

یكى از مورخان عرب درباره حوادث مدینه نوشته است كه وهابیان قبه ائمه شیعه در بقیه را ویران كردند ولى به حرم نبوى صلى الله علیه و آله كارى نداشتند. امیر سعود از مردم مدینه پرسید: با قبه هاى بقیع چه باید كرد؟ مردم از ترس گفتند:

باید خراب كرد. وهابیان با كمك مردم قبه هاى را ویران ساختند و تمام جواهرات اهدائى این مقابر را بردند.

وهابیان در سال 1222 قمرى مراسم حج را تعطیل كردند و مردم را از انجام مناسك باز داشتند.

در سال 1220 قمرى مردم عراق را از حج بازداشتند ودر سال 1222 قمرى مردم و شام را به مكه راه ندادند. این ممنوعیت براى مردم عراق چهار سال و براى مردم مصر و شام سه سال برقرار بود. اقدامات وهابیان در اماكن شیعه واكنشهائى را به دنبال داشت فردى شیعه از اهالى عماریه موصل عراق به قصد كشتن عبدالعزیز پدر امیر سعود راهى نجد شد. گویا قرار بود كه امیر سعود عامل حمله به كربلا و نجف را بكشد، ولى چون دسترسى به او ممكن نبود، پدرش را از پاى در آورد.

این مرد شیعى در لباس دراویش ، خود را فردى عابد وزاهد و گوشه گیر نشان داد ومرید آل سعود معرفى كرد. او نتوانست با رفتار حساب شده خود، مورد توجه واحترام عبدالعزیز قرار بگیرد. سرانجام به هنگام نماز عصر، وقتى عبدالعزیز به سجده رفته بود، با دشنه شكم او را درید و كارش را ساخت . ضارب توسط عبدالله بن محمد بن سعود (برادر عبدالعزیز) از پاى در آمد. در تواریخ آمده است كه ضارب افغانى الاصل بوده است ونام وى را از ملا عثمان نوشته اند. برخى منابع بر شیعه بودن ضارب تاكید كرده اند كه از اهالى عماریه بوده است .

به نقل از پایگاه اطلاع رسانی vahhabi.com

ده مطلب اخیر
ختم صلوات